پیتزای خانواده برای یک نفر

کروکودیل درونم نحیف و لاغر یه جا کنار رودخونه دراز کشیده، بی حرکت. هر از گاهی برای اینکه نشون بده زنده‌اس هنوز، برای اینکه زنده بمونه هنوز، پوزه‌شو فرو می‌کنه توی آب، بلکه جریان رودخونه قورباغه‌ای، ماهی مرده‌ای، آت و آشغالی چیزی نصیبش کنه.

موهای قرمز، موهای آبی، موهای سبز

یه مواقعی دوست دارم فیلمهای نه خیلی خوب ببینم. فیلمهای نه خیلی خوب فیلمهایی هستن که قبل از اینکه انتخابشون کنم واسه دیدن هم میدونم قرار نیست از دیدنشون شگفت زده بشم و اغلب چیزهایی به غیر از خود فیلم (چیزهای جانبی) باعث میشن انتخابشون کنم. نکته دیگه هم اینه که میتونم به راحتی و بدون عذاب وجدان مثلاً بعد از دقیقه سی دیدنشون رو متوقف کنم ولی این کار رو نمیکنم و در آخر هم از دیدنشون پشیمون نمیشم و فرق این نوع فیلمها با فیلمهای نه خیلی بد همینجاست دقیقاً. فرق فیلمهای نه خیلی بد و فیلمهای بد هم اینه که تو اولی از دیدنشون پشیمون میشم و تو بعدی علاوه بر پشیمونی حس میکنم که وقتم هم تلف شده. فیلمهای خیلی بد رو هم خودتون با همین فرمون جلو برید.

me in a nutshell

چنگ میزنم به در و دیوار که سرپا بمونم. شاید در ظاهر اثری از این تلاش طاقت فرسا دیده نشه ( میگن به وضوح دیده میشه) ولی انصافاً دارم پاره میشم. از درون، از بیرون، از همه طرف. چرا باید متحمل اینهمه فشار باشم؟ آیا واقعاً متحمل اونهمه فشار هستم یا دوست دارم خودمو متحمل اونهمه فشار نشون بدم؟ و اینکه حتی اگه متحمل فشاری نباشم ( بله، شورش ( در واقع یه کلمه دیگه تو ذهنمه ولی محیط فرهنگیه) رو در خواهم آورد) آیا چیزی تغییر خواهد کرد؟ و یا حتی اگر چیزی تغییر کنه که چی بشه؟ و شاید فقط چرا اون شالوارو نپوشیدی؟

The beast in your head

Enter Sandman (Live at The Masonic, San Francisco, CA - November 3rd, 2018)

خواهران پی‌یرس

 حرفهایش آن‌قدر قبیح و بی‌شرمانه بودند که مرغان دریایی ( که اتفاقاً خیلی هم پای‌بند اصول اخلاقی نیستند) سرشان را از شرم پایین انداخته بودند.

مانیفستیانو کاواگوچی

من در اینجا اعلام میکنم که هیچ عیبی ندارد. خجالت نکشید. با من تکرار کنید: ما تنبلیم، ما بی هدفیم، ما تن لش هستیم و اهمیتی هم نمی‌دهیم. ما حقیقت مرموز اجتماع هستیم، بستری که هر تمدن شایسته‌ای روی آن بنا شده است. ما همان اکثریت خمیازه کشی هستیم که اعتقاد ندارد خوش اندام شدن و انسان بهتری بودن واقعاً ارزش تلاشی را که از ما میطلبد، دارد. ما همیشه وجود داشته‌ایم و بعد از آن هم که خودسازهای متعصب لخ‌لخ کنان به پاداششان رسیدند وجود خواهیم داشت.

پنیر تو را من جا به جا کردم از دَرِل بریستو-بووی

شروع دوباره و این قبیل مزخرفات

پس از یک هاراکیری وبلاگی، دیدم که اینطوری (اونطوری در واقع) نمیشه. پس بخیه زده و باز ایستادم.