Wish I had a good girl to miss me, haha hahaha
مطمئناً معجزهای رخ نخواهد داد. اصلأ معجزه داستان را بچه گانه و لوس میکند. مثل قصههای چارلز دیکنز. گویا بهتر است که خواستهای نداشته باشیم. خواستههای بزرگ و معجزه گونه محقق نخواهند شد. خواستههای کوچک و احمقانه هم. البته میتوانیم خودمان را درگیر احمقانه ترین مسائل کنیم و خودمان را گول بزنیم و فکر کنیم که واو، شاخ غول را شکستیم یا مثلاً هی، این همان شاهزاده سوار بر اسب سفید و این مزخرفات است و یا پسر، من چقدر آدم مهمی هستم و این قبیل چیزها. ولی اینها هیچ کدام هیچ چیز نیستند. از دور که نگاه کنی، هیچ چیزی نیست. ولی از دور نگاه کردن ترسناک است. مواجهه با این حجم از حماقت و پوچی ترسناک است. برای همین از نزدیک نگاه میکنیم. و دنیا پر است از شکنندگان شاخ غول درمانده و شاهزادگان اسب سوار خیانتکار و انسانهایی با توهم مهم بودن. اینجا خبری از قصههای جن و پری نیست. اینجا باید مثل سگ جان بکنی و گه گیجه بگیری فقط. انگار که وسط فیلمهای دیوید لینچ گیر کرده باشی. شاید هم خوش به حال نزدیک بینان.